دوباره .... اینجا   

بیاد ندارم تا حالا اینقد دلم واسه کسی یا چیزی تنگ شده باشه که احساس کنم، تهِ تهِ دلم خالی شده!

باورم نمیشه حتی یادم نمیومد واسه گذاشتن مطلب جدید چیکار می کردم!

در هر حال موفق شدم و این شد اولین حرف بعد از سه سال

لینک
یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢ - سیب گندیده

   این منم!   

 

امروز 4 آبان 1389،روزیه که دوباره بدنیا اومدم.

و حالا این منم،

من... زن... تو... شوهر... اینجا... سقف... خونه... اسباب کشی... زندگی... مشترک... آغوشش... بوسه هاش... ناهار... ظرف شستن... شام ... بازم ظرف شستن... گردگیری... دستهاش... خرید... نون.... پول... مادرمن... مادر تو... کار... تلفن... حساب بانکی... مهمونِ آخرِ شب... قِسط... تلویزیون... نفسهاش... نوازشش... خستگی... خواب دونفره...

.

.

.

همه اینا باهم خوبه یا بد؟!

تا حالا شده کسی رو بیشتر از خودت دوس داشته باشی؟!

 

لینک
سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩ - سیب گندیده

   عادت کنیم   

 

آخرین باری که دعوامون شد، گفتی: "خیلی بهت عادت کرده بودم." و من تو اون عصبانیت چقدر ناراحت شدم از اینکه هنوز هیچی نشده تازگی عشقمون از بین رفتو به عادت تبدیل شد.عادتی که من همیشه میخواستم ازش فرار کنم!

بقول نادر ابراهیمی: "وای برآن روزی که چیزی - حتی عشق - عادت مان شود.عادت، همه چیز را ویران میکند. از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه ی جوشان را.  ....... عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست. پیوسته نو کردن ِ خواستنی است که خود، پیوسته، خواهان ِ نو شدن است، و دیگرگون شدن. مگذار که عشق، به عادت ِ دوست داشتن، تبدیل شود. "

دیروز که برحسب اتفاق "شمس العماره" رو میدیدم، فرهاد(هنرمند ِآرومو محجوب داستان) به لیلا می گفت:

عادت کردن خیلی خوبه.... با عشق خیلی فرق داره... عشق بالا پایین داره، تنشو اضطرابو دلهره داره، ولی عادت کردن اینطور نیست.عادت کردن یعنی پایان همه ی تنشها، یعنی اگه اون نباشه، نمیشه و وقتی هست ، میخوای که ادامه داشته باشه و این یعنی .......... آرامش.

درهرحال، بنظرم اصلاً مهم نیست که کدوم ادعا میتونه درست باشه.برای من درست ترین تعبیر، بهترین تعبیره و بهترین تعبیر وقتی بود که فهمیدم "من هم به وجودت عادت کردم."

 

 

 پ.ن : چه زود ...... سه ماه شد!!

 

لینک
چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ - سیب گندیده

   عاشقی و شاعری یا همون "تولدم مبارک" !   

 

آپدیت که زورکی نمیشه!

خب ..... باید بگم که ، ........... بازم متولد شدم!زبان

مثل 28 تا 4 آبان قبل .... تولدم مبارکهورا به بزرگیِ خودتون ببخشید! عددی که نشدیم فقط شدیم اَنگ...... بیب .....بیب.... ساکت اجتماع.(بدلیل اینکه افراد کمتر از 5 سال - مثه شما- به این وبلاگ سر میزنن مسائل امنیتی رو حفظ میکنیم!)گاوچران

یادمه اولین باری که " مثلاً " عاشق شدم ، کلی واسه خودم شاعر بودم! اما الان که " تو " بغلرو دارم حیف که از شاعری من خبری نیست!ناراحت این یعنی چی؟! سوال........ معنی و مفهوم آن اینست کهیول .............. درواقع بی مفهوم استمژهو هرچیزی دوره ای داردچشمک

واسه هدیه ی تولد اِمسالم از خدا نه شکلاتو پاستیل میخوام ، نه عروسک، نه کفش پاشنه تَختَخی! ........ نه پیرهن آستین پُفی میخوام نه موهای بلند که تا پشت کمرم بریزه و دیگه مجبور نباشم رومیزیِ بافتِ مامانو که لَختو خوشگله و مثه مو میمونه با سنجاق بذارم رو سرم !

 

 

از خدا فقط "تو" رو میخوام تا همیشه کنار من و آرزوی بزرگ من بمونی.

 

 

 

پ.ن: ولی کودک درونم هنوز شکلاتو پاستیل میخواد!خجالتو دلش واسه اینجا تنگ شده.قلب

 

لینک
دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ - سیب گندیده

   اثبات   

 

 

اعتراف نه در کلام تو بود، نه در رفتار !

"انیشتین" هم اگر می بودم ،

در می ماندم از اینکه

 

" احساس " تو را با نگاهت "اثبات" کنم!

 

 

 

پ.ن: از  الهام بخشی دوست جون ممنونممژه

 

لینک
جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸ - سیب گندیده

   روز مردِ مرد!   

 

 

حیف!

هنوز اونقدر بزرگ ، وسیع و عاشق  نشدی که "روز مرد" رو بهت تبریک بگم!

لینک
دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸ - سیب گندیده

   پی نوشت   

خبرها زیاده ..... در حوصله ی منو شما و تایپیدن نیست!

 

 

پ.ن: اینم یه جمله ی جالب و ثلیث (!) از دوست جون:

" میگم خیلی باحال محدثه با دکتر عازمی شوهرش پروژه برداشته!"

 

اینجاست که باید باهوش بود و گزینه صحیح را انتخاب کرد:

  1. محدثه با دکتر عازمی پروژه برداشته!
  2. محدثه و دکتر عازمی با شوهرش پروژه برداشتن!
  3. محدثه با شوهرش پروژه برداشته!
  4. دکتر عازمی جهت رَد گُم کُنی در جمله آمده است! 
  5. دوست جون رو هرچه سریعتر به "سازمان پژوهشها و جمله سازیهای اکابر" معرفی کنیم!

 

 

 

لینک
چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ - سیب گندیده