حرف تازه   


spring
 

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد
در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن
که جنگ و کین با من حزین روا نباشد
 


پ.ن : در زمانی که همه چیز برام جز تکرار مکررات نیست! در انتظار حرف تازه ای از بهار می مانم.

لینک
چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦ - سیب گندیده

   تو برای ما   

maral 

<< می بخشید ! شما سه تار می زنید؟ >>

یادته؟ این اولین جمله ای بود که باهاش تو رو دیدم. می گفتی اولین باری که منو دیدی فکر کردی خیلی مغرورم و حالا...

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم

حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم

از بین همه ی دوستیهایی که تو این یه سال ، تو این خرابشده ، بی دلیل یا با دلیل شکل گرفت ، این ارتباط برام یه چیز دیگه ست.

<<خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم

توی تنهاییام فقط به تو فک می کنم>>

حتی مرور همه ی خاطرات خوب و ، بد که نه ... هیجان انگیزی که با هم داشتیم ، برام شیرین و لذت بخشه.

گریه ها و خنده هامون ، تنهایی پرهیجانمون ، فیلم های مغزداری که هرگز ندیدیم!

خالی بندی من ، پشت تلفن جلوی بابات!! اونم بخاطر کسی که معتقدم هیچوقت ارزش تو رو نخواهد دونست.

تفکرات بقول خودمون فراجنسیتی!! بحث های فیلسوفانه و نهایتا جمله ی کلیشه ای من که ... << بذار زمان بگذره ... >>

و جالب اینجاست که تو اکثر مواقع ، همین جواب می داد!

کنسرت های عرفانی که با هم راه انداختیم ، تو تیریپ حسین علیزاده و من تیریپ صدای خسته!!

کلی فیلم گرفتیم که آخرشم با برخوردن به دماغ یه خانوم زیباروی و خوش اندام (!!) که احساس کرد ، زمانی که یه اپسیلن از تصویرش تو دوربین فوتوژنیک نیست ، حکم بر دیلیت کردن فیلم رو داد و تو هم که آخر فردین بازی بودی ، گرفتی فٍرت ، پاکش کردی !!

 برف بازی تو توچال .... که چقدر خندیدیم و عکس گرفتیم و مسخره بودیم!

ماجرای یکی هم نامت که فقط خودمو خودت میدونیمو ... اون جناب ایکس !!! که نفهمیدم فکر کرد بعضیا مثل خودش گاگولن ... سه تارت منو دگرگون می کنه وووو ... از این جفنگیاتی که خیلیا به خیلیا میگنو ... ظاهرن تو تهرون مد شده!!! ما که شهرستونی هستیم نوفهمیم!!!

اس ام اس های نصفه شبی! لاو ترکوندنا! (البته چون دیگه کسی رو نداشتیم !!

تیریپ حرف زدنت که بقول خودم مثل وکیلاست و بقول مینا :

<< و این آقا ....

... و این بی شعور ... >>

ماجرای چند قسمتی << شین >> و کش و قوسهایی که داشتین که فکر کنم دیگه باید اسمشو بذارم << اُ شین >> از بس کش دار شده!

و <<جزی>> یا << جلزّی >> یا <<جلزّ و ولز >> ، که بهتره اصلا در موردش حرفی به میون نیاد!!

کلاس دنسینگ که هیچوقت نرفتیم و آخرش خودمون راش انداختیم!! اولش با لیدی دنس شروع شد و به هیپ هاپ دنس ختم شد و باید ادامه داشته باشه.

می بینی؟ همه ی اینا رو گفتم که بدونی ما چقدر خوش بودیم ، چقدر زندگی کردیم ، چقدر از زندگیمون لذت بردیم.

اینو گفتم که بهت ثابت بشه، با اینکه تو زندگی یه خنده دارت ، تو زندگی یه خنده دارمون هزاران هزار فراز و نشیب پیچیده و بقول خودم نویز هست ، بازم می تونیم با این هیجانات کوچیک شاد باشیم .

دوست دارم حرف همیشمو بازم برات تکرار کنم.

<<از هر اتفاق مثبت ، از هر موج مثبتی که به سمتت میاد ، با آغوش باز استقبال کن ، شاد باش ، کودک درونت رو حفظ کن و همه ی روزهای عمرت رو زنده گی کن.>>

الان که دارم اینو می نویسم ، بوی مهناز ، همه ی اتاقو گرفته ...

منتظرت هستم تا دو ماه دیگه.... خر نشی بجای یکی با سه تا برگردیااااااا!!!!!

یه نمونه امضاتو یادگاری اون بالا گذاشتم که ببینی اینقدر جات امضا زدم ، تو شرکت حرفه ایه جعل امضا شدم!!

اون شعر رو هم به یاد تو و بابات نوشتم .... که خیلی دوست داره!!! با این قافیه ی مسخره ... فک می کنم ... حک می کنم !!!

دیگه همین ..... و زود برگرد.

لینک
شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦ - سیب گندیده

   کاش   

 کاش

کاش در کودکی خود گم شوم

غرق شوم

و تو نجاتم ندهی

... بمیرم.

لینک
چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦ - سیب گندیده