کودک درون   

حسنی نگو یه دسته گل

اول غرفه ی کودک و نوجوان!!

هیجان انگیزترین و رنگی ترین جایی که توش یه عالمه بچه ست، جایی که کودک درونم پرواز می کنه و نمی تونم برق چشامو وقتی بینشون حرکت می کنم ، پنهون کنم. جایی که واسه ارتباط برقرار کردن هیچ لزومی نداره ادعا کنی خیلی حالیته! نمی خواد حرفای قلنبه سلنبه از کانت و هگل و مارکز بگی ، یا بگی کدوم دانشگاه مجانی و نیمه پولی و تموم پولی و چه و چه ، درس خوندی یا بگی مهندسی خوندی که تحویلت بگیرن و پزشکی خوندی که تحویل ترت بگیرن!!

فقط کافیه بگی " سلام " ، تا یه دوست پیدا کنی ، یه دوست خوب و صادق.

کلی کتاب با متدهای جدید آموزش و جینگول بازیهای دوروبرش!! موزیکال و غیر موزیکال ... که فراتر از افق فکری منه!همه ی قهرمانای بچگی میان سراغم .... صدام می کنن. " حسنی " ، پررنگ ترین شخصیت و دوست دوران بچگیم بود که همیشه در آرزوی داشتن کتابش بودم که ... نداشتم! و امروز هرچی میگردم ، پیداش نمی کنم. حسنی ... هست ...ولی با رنگ و لعاب بیشتر و داستانهای شاید جذابتر واسه بچه های امروز! یه جا با اژدهای هفت سره ، یه جا می خواد بره فضا ، یه جا عینکی میشه ، یه جا فوتبالیست ، یه جا میخواد بابا بشه ، یه جا سرخپوست!! و من ...

بین اینهمه حسنی ی رنگ و وارنگ ، به دنبال " حسنی "ی ساده ی خودم بودم که هیچکدوم از اینا رو نمی خواست و فقط می خواست حموم نره!

شاید این یه تلاش بیهوده ست ، وقتی مدتهاست که سادگی و ساده اندیشی جذابیت خودشو از دست داده، طوری که این تفکر رو دارن به دنیای پاک بچه ها هم القا می کنن!!

 

لینک
شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ - سیب گندیده