بازگرد   

 

حادثه ، حادثه ی گم شدن من بود یا تو ،... نمی دانم.

ولی خوب می دانم، حادثه ی رهایی دو دست گره خورده را ، که سرانجامش، تو بودی و تنهایی و سکوت، ... و من بودم و تنهایی و سرگردانی در روزمرگیهای مدام.

و حال ، در نهایت غمها و شادیهای ناپایدارم که باز، ای بی نیاز مطلق همیشه پایدار،

تو هستی ،...

" تو را از تو طلب می کنم " ،

که بازگردی ،

به روح نیازمندم.

لینک
شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧ - سیب گندیده

   " کاش میدونستی چقدربرام مهمه ، که............ "   

" کاش میدونستی چقدربرام مهمه ، که از من راضی باشی "

 

دوباره ماه رمضون شروع شد و به آخر رسید و تو گیر دادی که :

...  چرا نماز نمیخونی؟! روزه نمیگیری؟!

گفتم : هرکس راهی رو در پیش میگیره که راحت تر خدا رو درک کنه. این راه من نیست. در ثانی من هنوز درکش نکردم.

گفتی : دیگه چی!! استغفرا ... !! چطور قبلا که نماز میخوندی ، اینونمی گفتی؟؟ ... نماز که نمی خونی ، نور و برکت از این خونه میره.

گفتم : فرض کن ، کتاب خداشناسی رو از آخر به اول خوندم! تو خودت نور و برکت خونه ای. در ثانی من که دیگه بچه نیستم، نور و برکت به این چیزا نیست. چند تاآدم دوروبرت نشون بدم که نمازو روزه ی بی ارزش دارن که هیچکدوم قضا نمیشه!! تو فقط انسان خوبی باش. اگه خدای خوبی هم باشه ، به همین راضیه.

...

ساکت شدی.

بغلت کردمو گفتم : " مامان، از من راضی هستی؟ "

گفتی : من چیکاره ام! خدا ازت راضی باشه.

گفتم : نگفتم خدا ...... اون مهم نیست ....... مهم تویی که از من راضی باشی.

 

" کاش میدونستی چقدربرام مهمه ، که ................... "

 

لینک
شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧ - سیب گندیده

   پوچ در پوچ   

 

دوباره به ته خط رسیدم.

بازم اینقدر دوروبرم رو شلوغ و خودم رو از هرچیز اشباع کردم تا به ته خطی رسیدم که فقط یه سوال مسموم تو ذهنم نقش بست.

 

" ......... که چی بشه؟؟ "

سوال بی جوابی که وقتی به ته خط زندگیم میرسم که همون پوچیه مفرطه ، نمیتونم با جوابای مسخره ی همیشگی حلش کنم.

 

-         اصلا کار میکنی ......... که چی بشه؟؟       (نمیدونم)

-     اومدی تهرون ......... که چی بشه؟؟  (گفتم شهرنشینی یعنی بافرهنگی! ... که صد البته غلط کردم ... دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر .... )

-          داری کارتو عوض میکنی ......... که چی بشه؟؟     (به خودم مربوطه)

-     ساز میزنی .... آواز میخونی .... ردیف کار می کنی ......... که چی بشه؟؟ (تازه کلی پیشرفت کردم .... صدا از بوق پیکان جوانان به پژو آردی ارتقا پیدا کرده!)

-          مربی شدی ......... که چی بشه؟؟     (توهم  ورزشکاری .... خامی و جوانی و جاهلی)

-         وبلاگ ساختی ......... که چی بشه؟؟ (توهم  نویسندگی)

-          اصلا مینویسی ......... که چی بشه؟؟ (از جامعه ی نویسندگان شرمنده ام)

-         چرا زنده ام ؟ چرا راه میرم ... نفس می کشم؟         (.................)   

-    چرا برام مثل قبل نیستی؟ چرا وقتی صدات میکنم ، شک دارم به وجودت ، به جنسیتت ، به خودت ؟          (.................)   

-         اصلا چرا صدات نمی کنم؟

-                   (.................)

 

لینک
شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧ - سیب گندیده