عادت کنیم   

 

آخرین باری که دعوامون شد، گفتی: "خیلی بهت عادت کرده بودم." و من تو اون عصبانیت چقدر ناراحت شدم از اینکه هنوز هیچی نشده تازگی عشقمون از بین رفتو به عادت تبدیل شد.عادتی که من همیشه میخواستم ازش فرار کنم!

بقول نادر ابراهیمی: "وای برآن روزی که چیزی - حتی عشق - عادت مان شود.عادت، همه چیز را ویران میکند. از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه ی جوشان را.  ....... عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست. پیوسته نو کردن ِ خواستنی است که خود، پیوسته، خواهان ِ نو شدن است، و دیگرگون شدن. مگذار که عشق، به عادت ِ دوست داشتن، تبدیل شود. "

دیروز که برحسب اتفاق "شمس العماره" رو میدیدم، فرهاد(هنرمند ِآرومو محجوب داستان) به لیلا می گفت:

عادت کردن خیلی خوبه.... با عشق خیلی فرق داره... عشق بالا پایین داره، تنشو اضطرابو دلهره داره، ولی عادت کردن اینطور نیست.عادت کردن یعنی پایان همه ی تنشها، یعنی اگه اون نباشه، نمیشه و وقتی هست ، میخوای که ادامه داشته باشه و این یعنی .......... آرامش.

درهرحال، بنظرم اصلاً مهم نیست که کدوم ادعا میتونه درست باشه.برای من درست ترین تعبیر، بهترین تعبیره و بهترین تعبیر وقتی بود که فهمیدم "من هم به وجودت عادت کردم."

 

 

 پ.ن : چه زود ...... سه ماه شد!!

 

لینک
چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ - سیب گندیده