کات!   

 

 

خب ما هم یاد گرفتیم از این ژیگول بازیا که با شماره پست بنویسیم!

----------------------

1. مدتی یه حوصله ی هیچی رو ندارم. نه اس ام اس، نه کامنتیدن، نه حتی تماس تلفنی مگه اینکه مجبور شم! دوست دارم فقط "دور" باشم ... از همه چی ... کار ... درس... زندگی ... غریبه ... آشنا ... خودم ... و شاید "تو" !

2. ماه گذشته هرچی خوشی داشت از دماغم درومد... اون از mp3 player نازنینم که عصای دستم بود و گم شد ... بعدشم که یه هدیه ی با ارزش از بهترین دوستم رو بعدِ یه هفته از دست دادمو هنوز نیمه سِکرته !!!

 دقیقاً میدونم چِمه ها ... ولی ... نمیدونم! اینقد که رو هیچی تمرکز ندارم. اولش که "تو رو گم کردم" ... بعدشم "خودم" رو ، آخرشم میشه همین گندایی که به زندگیم میزنم. شاید بقول آزاده به یوگا احتیاج دارم. خب اون که نمی دونه "تو" خودت کلی یوگایی!

3. از بس وقت کار، میرم تو مانیتورو غرقِ چه میدونم چی میشمو از خودم دور، ... یه کاغذ سفید گنده چسبوندم زیر مانیتورو روش نوشتم : "صاف بشین" . آخه قوز آوردنو غَرقیدنم با هم رابطه ی مستقیم پیدا کردن!

4. ظاهراً همه چی خوبه . کار، درس، مامان و بابا، آرتا ... و شاید چون همه چی خوبه ... هیچی خوب نیست! پس "تو" باور نکن. زندگی همون پُخی هست، که بود.

5. این چه رسم مزخرفیه که ما ایرونیا داریم؟! تا یکی از راه میرسه میشه چه میدونم "خاله سارا" ، "خاله آیدا" ، "خاله پونه" ، ... آرتا فقط یه خاله داره اونم "خاله گلی" یه! حالا بمونه که اگه مرد باشه میشه "عمو فلانی" و طبق معمول سعید و سبحان اینجام شانس داشتن که کسی نمیگه "دایی فلانی" ! اصلاً من هم حساسم هم حسود! حرفیه؟؟؟؟!!!

6. خبر دادن تو شرکت قبلیم کلی غیبتمو کردن! اونم چه اراجیفی!! بنده رسماً غلط کردم اگه گفتم با مردها کار کنی ، فقط کاره و نه حاشیه!! یادمون باشه اینجا ایرانِ ظاهراً عزیزو پاکه و همیشه "کار + حاشیه" به وفور موجود می باشد و به تجربه ثابت شده "کار+ حاشیه+غیبت+خاله زنک بازی+زیر آب زنی+خودشیرینی+خود پسندی+خود شیفتگی+ هزارتا خودِ دیگه ...".

7. رئیس جدیدمو خیلی دوس دارم. متین، موقر، باشخصیت، محترم ،کاردان و هرچی بگم کمه. کلی لذت میبرم باهاش کار می کنم. واقعاً تو جلسات، تنها چیزی که هست کاره بدون هرنوع شوخی و حرفهای سبک و چیپی از رئیس که گاه و بیگاه تو فهامه پخش بود که جلسه ی رسمی و غیر رسمی سرش نمیشد! چقد فرهنگ آدما با هم میتونه فرق داشته باشه... اگرچه بهتره از واژه فرهنگ تو "فهامه" استفاده نکنم!

8. کجای فِیس من میخوره به مدیریت؟! اینجا یه بنده ی خدا رو گذاشتن که مثلاً ما بشیم مدیرش! روزای اول که کِر کِرِ خنده بودم از این پوزیشن !! رئیس گفت: براش کار تعریف کن. بس که کارامو خودم هَندل کردم، سخت بود برام به یکی دیگه بسپُرم. البته الان جَوِ مدیریت گرفتتم.کار تعریف می کنم که هیچی ... اگه حرف نادرستم بشنوم، حالشم می گیرم! اگرچه بچه ی گلی یه بیچاره! (بقول دوقلوها، پاچه ی آدمو سگ بگیره، آدمو "جَو" نگیره!)

9. همه ی اون بالا و گور بابای همه ی اتفاقای مثلاً خوبی که قراره تو آینده بیفته! تا چیزی تو دستم نیاد، کلبه ی آرزوهام کیلویی چند؟!

10. و بقول " کیا بهادری " : "زندگی هم این روزها برای سلامتی، سخت زیان آور است."

 

 

 

لینک
شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧ - سیب گندیده