PHP3040368_P.JPG

چیز خاصی ندارم بگم...

عید اومد بدون اینکه حس خاص اومدنش رو تو دلم زنده کنه! بویی هم نداشت!!

تو شلوغ ترین وپرهیاهو ترین روزاش تو شهرم نبودم ... هیچ ، هر جام که بودم مثل «چی» سرم تو کتاب و جزوه و مدارک استاندارد وتست پلان و هزار تا سند کوفتی یه دیگه بود! حتی اینقد فرصت نکردم واسه عزیزام سوغاتی یی چیزی بخرم... حالا این تهرون دودی چی داره ... خدا میدونه!

به هر حال به گیلان که رسیدم تلافی یه همش درومد. واسه من هر سال عید یه رابطه عکس بین کسایی که دوستشون دارم و باقی مونده ی محتویات جیب مبارکم وجود داره. با اینکه همیشه دوست دارم به عزیزترینهام چیزی هدیه بدم که ارزش وجودشون رو داشته باشه ولی هیچوقت اینطور نمیشه! و من همیشه شرمنده ام.از طرفی اینقد آدمای خاص دوروبرم زیادن که همین ٬مشکلمو دوچندان میکنه.

شاید باید یاد بگیرم به اندازه جیبم آدما رو دوست داشته باشم!

/ 1 نظر / 3 بازدید
بابک

سلام يا شايدم خيلی هارو طوری دوست داشته باشه که يک<< دوست دارم>>ارشش از ۱۰۰تا جيبم بيشتر باشه