قسم به این لحظه که ... دیر می شود

 

" من با تمام احساسم شنیدم که امروز کسی با همه ی حضورش در تهیِ خانه فریاد می زد :

دیر می شود...

به هرچه می پرستی قسم، هر لحظه که بگذرد دیرتر می شود...

برای داشتن این لحظه،

برای گرفتن دستها،

برای خیره شدن به چشمها،

برای شعر خواندنها،

برای ن و ا ز ش،

برای همه چیز دیر می شود... "

 

/ 35 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محدثــه

کاش همه میفهمیدند،چیز به این سادگی را،کاش همه عمل میکردند،چیز به این سادگی را، من میفهمم، من میدانم، ولی چه تضمینی هست وقتی دانستم و عمل کردم او هم بداند و عمل کند؟ چه تضمینی هست به پای سادگیم نوشته نشود؟ و چه تضمینی هست به ضررم تمام نشود...؟ من میفهمم و میدانم و فقط رنج است که میماند... با این تکه سنگ میان قلب آدمها چه باید کرد؟ با قلبهایی که نرمند ولی از ترس نمیدانم چه چیزی، خودشان را سنگ نشان میدهند چه باید کرد؟ با دیوار کشیده شده جلوی آدمها چه باید کرد؟ وقتی خودت را، همه ی خودت را رو کردی و مستأصل شدی چه باید کرد؟

محدثــه

پ.ن: تازگیها وقتی دلم میگیرد حتی میترسم گریه کنم... اگر غیر از گریه راهی را برای از بین بردن دلتنگی میشناسی به من هم نشان بده..

[گل][گل][بوسه][بوسه][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل][زبان][زبان][گل][گل] [گل][گل][بوسه][بوسه][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل][زبان][زبان][گل][گل] [گل][گل][بوسه][بوسه][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل][زبان][زبان][گل][گل] [گل][گل][بوسه][بوسه][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل][زبان][زبان][گل][گل] [گل][گل][بوسه][بوسه][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل][زبان][زبان][گل][گل]

فاطمه ملکی

سلام[لبخند] آدرست تغییر کرد خانوم خانومای ناز نازی.... [خجالت] [گل] برای نوازش گل یخ[خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][قلب][بغل]

روابط عمومی

بنا م خدایی که آرام دهنده دلهاست با سلام وعرض احترام خدمت شما دوست عزیز[گل] در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها ، که هر هفته به طور منظم برگزار می شود ، در این هفته به بررسی و نقد وبلاگ بامایگانه باش پرداخته می شود . لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد. پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود . وعده ديدار ما : يکشنبه 22 /10 / 1387 ساعت 17 الی 19 نشانی: خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان ۲۱ - بوستان شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب

راثی پور

سلام.این حرفا تو کت من نمیره این شعر نیست.هیچ چیزی رو به آدم نشون نمیده

سیب گندیده - به راثی پور

یادم نمیاد گفته باشم شاعرم یا میخوام شعر بگم یا این پست یه شعره!! خوشبختانه این فقط یه جمله ی ساده و زیبا بود … جالبه که فک کردید ممکنه شعر باشه!(باتوجه به اطلاعاتی که تو سایتتون می بینم!) مگه اینکه جدیداً تعریف شعر و شاعر عوض شده باشه یا هر عبارتی رو که از نظر ظاهری و نوشتاری، بهش نظم بدی میشه شعر و ... ما بیخبر از این کن فیکون ادبی! در ضمن نویسنده ی جمله من نیستم (که ای کاش بودم)!فک نمیکنم اونم اعتقاد داشته باشه حرفاش تو کت هر کسی بره! بخصوص هرکسی که فک میکنه از ادبیات چیزی درک میکنه! چه خوبه یاد بگیریم" درست انتقاد کنیم" !

اسمان ابی

نه عکس من نیست من یکم بزرگترم عکس پسرمه